تبلیغات
فصل نو


























فصل نو

"وارد شدن به مریخ، ساده‌تر از وارد شدن به درون خود است."
 
"فكر كردن كار مشكلی است. برای همین بیشتر مردم قضاوت می‌كنند."

"من دچار این حماقت رایج نمی شوم که هر چیزی را که نتوانم توضیح دهم کاذب بدانم"

"تمام چیزهایی كه در دیگران مشاهده می‌كنیم و از آنها بدمان می‌آید، می‌تواند موجب شناخت بهتر از خودمان شود"
چرا که آنچه را که در دیگری میبینیم همانی است که در خود داریم. 

نوشته شده در سه شنبه 9 خرداد 1396 ساعت 09:42 ق.ظ توسط asemanabi نظرات |

ﺳﮑﻮﺕ ﮐﻦ !..
ﻫﻨﮕﺎﻣﯿﮑﻪ ﻧﻤﯿﺪﺍﻧﯽ ﭼﻪ ﺑﮕﻮﯾﯽ، ﭼﻪ ﭘﺎﺳﺦ ﺩﻫﯽ ﻭ ﯾﺎ ﭼﻄﻮﺭ ﺑﮕﻮﯾﯽ, ﻓﻘﻂ
ﺳﮑﻮﺕ ﮐﻦ!
ﮔﺎﻫﯽ ﻧﮕﻔﺘﻦ ﺷﯿﺮﯾﻦ ﺗﺮ ﺍﺯ ﮔﻔﺘﻦِ ﺳﺨﻨﺎﻥِ ﺁﺷﻔﺘﻪ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻟﺤﻈﻪ ﺗﻮ ﺭﺍ
ﺳﺒﮏ ﻣﯿﮑﻨﺪ ... ﺩﺭ ﺁﻥ ﻟﺤﻈﻪ ﺳﮑﻮﺕ ﮐﻦ .
ﯾﮏ ﻭﻗﺘﻬﺎﯾﯽ ﺳﻌﯽ ﮐﻦ ﭼﺸﻤﺎﻧﺖ ﺭﺍ ﺑﺒﻨﺪﯼ ﺑﺮ ﺣﺮﻓﻬﺎﯼ ﻧﯿﺶ ﺩﺍﺭ، ﺳﮑﻮﺕ ﮐﻨﯽ
ﻭ ﺑﻪ ﺯﺑﺎﻧﺖ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﺩﻫﯽ ﺳﮑﻮﺕ ﺭﺍ ﺗﻤﺮﯾﻦ ﮐﻨﺪ ...
ﺁﻥ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﮐﻪ ﻧﻔﻬﻤﯿﺪﯼ ﭼﻪ ﺷﺪ ﻭ ﺍﺯ ﮐﺠﺎ ﺑﺮ ﺳﺮﺕ ﺁﻭﺍﺭِ ﻣﺼﯿﺒﺖ ﺁﻣﺪ، ﮐﺴﯽ ﺭﺍ
ﻣﻘﺼﺮ ﻧﮑﻦ, ﺳﮑﻮﺕ ﮐﻦ ﺗﺎ ﺩﻟﯿﻞِ ﺍﺻﻠﯽ ﺭﺍ، ﺩﺭ ﺁﺭﺍﻣﺶ ﺑﯿﺎﺑﯽ !
ﺩﻗﯿﻘﻪ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺣﺲِ ﺍﻧﻔﺠﺎﺭ ﺩﺭ ﺳﻠﻮﻟﻬﺎﯾﺖ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺩﺭﻭﻥ ﻣﯿﺨﻮﺭﺩ, ﺳﮑﻮﺕ
ﺭﺍ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﮐﻦ, ﮐﻪ ﺫﻫﻨﺖ ﺑﺎ ﺁﺭﺍﻣﺶ ﺑﺎ ﻗﻠﺒﺖ ﻣﺸﻮﺭﺕ ﮐﻨﺪ ﻭ ﺗﺼﻤﯿﻤﯽ ﺩﺭﺳﺖ
ﺑﮕﯿﺮﺩ .
ﯾﮏ ﻭﻗﺖ ﻫﺎﯾﯽ " ﺳﮑﻮﺕ" ﭘﺎﺳﺦِ ﻫﻤﻪ ﯼ ﺩﺭﺩﻫﺎﺳت

نوشته شده در یکشنبه 7 خرداد 1396 ساعت 09:39 ق.ظ توسط asemanabi نظرات |

بابا داشت روزنامه میخوند
بچه گفت: بابا بیا بازی!
بابا که حوصله نداشت.
یک تیکه از روزنامه رو که نقشه دنیا بود
رو تیکه تیکه کرد و گفت :
فرض کن این  پازله…! درستش کن!
چند دقیقه بعد بچه درستش کرد
بابا، باتعجب پرسید:
توکه نقشه دنیا رو بلد نیستی چطور درستش کردی؟!
بچه گفت: آدمای پشت روزنامه رو  درست کردم …
دنیا خودش درست شد

✨ آدمهای دنیا که درست بشن ، دنیا هم درست میشه.....

نوشته شده در جمعه 5 خرداد 1396 ساعت 09:23 ق.ظ توسط asemanabi نظرات |

حوالی سی تا چهل سالگی ؛ فهمیدم هرچه زیستم اشتباه بود! 
حالا میفهمم چیزی بالاتر از سلامتی، چیزی بهتر از لحظهء حال، بااهمیت تر از شادی، باارزش تر از تخیل و در صدر ِ همه، نفس هایی که نفهمیده دَم و بازدَم می شدند !

حالا میفهمم: استرس، تشویش، دلهره، ترس ِ آزمون، ترس ِ نتیجه، ترس ِ کنکور، اضطراب ِ سربازی، ترس از آینده، وحشت از عقب ماندن، دلهرهء تنهایی، تردیدهای ِ مستاصل کننده، نگرانی از غربت، وحشت از غریبی، غصه های ِ عصر ِ جمعه، اول ِ مهر، ۱۴ فروردین، بیکاری هرگز نه ماندگار بودند نه ارزش ِ لحظه های ِ هَدَررفته اَم را داشتند. 

حالا میفهمم یک کبد ِ سالم چندبرابر ِ لیسانسم ارزشمند است. کلیه هایم از تمامی ِ کارهایم، دیسک کمرم از متراژ ِ خانه، تراکم ِ استخوانم از غروب های ِ جمعه،روحم از تمام ِ نگرانیهایم، زمانم از همهء ناشناخته‌های ِ آینده های ِ نیامده اَم، شادیم از تمام ِ لحظه های ِ عبوسم، امیدم از همهء یاس هایم باارزش تر بودند. 

حالا میفهمم چقدر موهایم قیمتی بودند و چقدر یک ثانیه بیشتر کنار ِ فرزندم زنده بمانم ارزش ِ تمام ِ شغل های ِ دنیا را دارد. 
یقین دارم آدم هایی که به معنی ِ تمام ِ کلمه، لحظهء بودنشان را میفهمند با غبار ِ غم و تردید و غصه و ترس و اضطراب و چه شَوَدها نیالودند. 

در حال، ماندند و ذهن ِ شان را خالی، حِسِّ شان را چون ابر در حرکت، روحشان را با آموزه های ِ درست و حقیقی تزیین و اندیشه هایشان را آزاد و تخیل شان را سرشار می کنند به معنی ِ حقیقی ِ کلمه زنده اند و زندگی می کنند و به معنی ِ واقعی ِ کلمه در آرامش میمیرند:  
سرخوش، همچون فصلی از زندگی، 
جزیی از زندگی و در مسیر  زندگی.

نوشته شده در چهارشنبه 3 خرداد 1396 ساعت 01:33 ق.ظ توسط asemanabi نظرات |

گذر زمان باعث میشه که به نتیجه ای برسید که من رسیدم.. بیا گاهی به خودت دروغ بگو!
چند دروغ ساده!
مثل:
من خوبم!
آرامم!
خوشحالم!

بیا گاهی اشتباه کن!
اشتباه بنویس!
خواهر،خواستن،خواهش را بدون " واو " بنویس!
ترس را با هر " ط/ت " که دوست داشتی بنویس!
و ببین که آب از آب تکان نمی خورد!
که زندگی راه خودش را می رود!
که چرخ زندگی با اشتباه تو نمی ایستد!

اصلا بیا گاهی خودت را به کوچه علی چپ بزن!
توی کوچه علی چپ قدم بزن!
راه برو سوت بزن!
نگو یکبار باختم تعطیل!
دیگر بازی نمی کنم!

زندگی با این باختن ها...
این افتادن ها...
زمین خوردن هاست...
که زندگی می شود!

خطر کن بی پروا!
سر چیزهای بزرگ زندگی!
کارت،اعتبارت،جانت حتی!
این همه احتیاط که چه؟
که خط نیفتد روی شیشه دلت؟

بیا یک بار بی هدف،بی نقشه،بی قطب نما راه بیفت!
بی توشه حتی!
برو بباز!
نترس!
بازی کن!
آن قدر تا چیزی برای باختن نماند!
تا از دست دادن عادت شود و باختن پالایش روح!

باور کن زمین خوردن جزیی از زندگیست!

نوشته شده در دوشنبه 11 خرداد 1394 ساعت 02:13 ب.ظ توسط mavaj نظرات |

پدر اگر پولدار است 
همه جوانیش را داده .....
واگر بی پول است همه زندگیش را .....
تا نانی لای سفره گذارد و تو بزرگ شوی ...
و برایش همین بس که بگویند سر سفره پدرش بزرگ شد ....
روز پدر روز نیست یک عمر است 
تقدیم به همه پدران ...
پدر عزیزم روزت مبارک

نوشته شده در جمعه 11 اردیبهشت 1394 ساعت 04:09 ب.ظ توسط mavaj نظرات |


آخرین مطالب
» سخنانی از یونگ
» سکوت درمانی
» یک دقیقه مطالعه
» آرزو
» جرأت
» روز پدر

Design By : RoozGozar.com