تبلیغات
فصل نو - یادداشت راحت و بدون روکش بهاره رهنما


























فصل نو

داشتم به میهمانم می گفتم که اگر راحت تر است رویه نایلونی روی مبل های سفیدرا بردارم، نرسیده بودم قبل از رسیدنشان برشان دارم، او تعارف کرد و گفت راحت است من اما گرمم شد و برش داشتم، بعد یکدفعه حس کردم چقدر راحت تر است.

سه سالی می شود خریدمشان اما هیچ لک و ضربه ای بر آنها نیفتاده اگرچه اکثراوقات به دلیل ماندن همین روپوش نایلونی بر رویشان از لذت راحتی شان محروممانده ایم، بعد یاد همه روکش های روی اشیای زندگی خودم و اطرافیانم میفتم،روکش های روی موبایل ها، شیشه ها، روکش های صندلی ماشین، روکش های روی کنترلهای تلویزیون، روکش های روی لباس های کمد و... همه این روکش ها دال بر پذیرش دو نکته است یا برنامی ایی را خود باور داریم و یا اینکه قرار است چنین چیزهایبی ارزشی را به ارث بگذاریم، هر روز در روابط روزمره مان نیز همین روکش ها رابر رفتارمان می گذاریم تا فلانی نفهمد عصبانی هستیم، فلانی نفهمد چقدرخوشحالیم، فلانی نفهمد چقدر شکست خورده ایم.

نقاب ها و روکش ها را استفاده می کنیم برای اینکه اعتقاد داریم اینطوری شخصیت اجتماعی ما برای یک روز مبادا بیشتر و بهتر روی پای خودش می ایستد و این درشرایطی است که اغلب زودتر از حد تصورمان این دنیا را ترک می کنیم و آن روزمبادا هرگز نمی رسد فقط ما فرصت و جسارت خود بودن را از خودمان دریغ کرده ایم.
جسارت لذت بردن از خود حقیقی مان حتی به قیمت گاه زخمی شدن و ضربه دیدن.
روحمان را از تماس با دنیا محروم می کنیم تا روزی این لذت را به او ببخشیم که بی محابا دنیا را لمس کند، غافل از اینکه امروز همان روز است و همان روز اگردر انتظارش باشی هرگز فرانمی رسد.

میهمان من تلنگری کوچک به من زد. جلد همه وسایلی را که از ترس خش افتادنپوشانده ام، باز می کنم. دلم می خواهد اشیا هم دموکراسی را تجربه کنند. ضربه خوردن به قیمت لذت بردن از خود حقیقی. ما همه مان فکر می کنیم عمر نوح خواهیم کرد. در پس ذهن بشر همیشه همچنین باوری جا خوش کرده، خدا می داند که وقتی پرنسس دایانا مرد چقدر دستکش و کفش استفاده نشده در کمد او پیدا شد، برعکسش هم هست آدم های به ظاهر فقیری که با مرگشان کلی پول از بالش ها و لای رختخوابهایشان پیدا می شود و کلی خرت و پرت که طرف گذاشته بوده که روز مبادا از گنجه در بیاید و روز مبادا نرسیده غزل خداحافظی را سروده اند.

محافظه کاری و دوراندیشی همیشه از احساس دموکراتیک بودن (لااقل با خودم) دورم کرده. من تصمیمم را گرفته ام. همه نایلون ها و روکش ها را کنار می زنم. منترجیح می دهم لذت ضربه خوردن را تجربه کنم تا سلامت دور از دسترس ماندن را.
شما چه؟***

 


نوشته شده در سه شنبه 23 مهر 1392 ساعت 09:04 ق.ظ توسط asemanabi نظرات |


آخرین مطالب
» سخنانی از یونگ
» سکوت درمانی
» یک دقیقه مطالعه
» آرزو
» جرأت
» روز پدر

Design By : RoozGozar.com